تبلیغات
ترجمه درس های عربی سال سوم راهنمایی - ttarjome dars 2
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

ترجمه درس دوم

 

مخفیانه گوش دادن

 

در چادرفرماندهی دشمن

 

-ای فرماندهان!ای آقایان!روحیه سربازان ما ضعیف است...

 

ما به حمله سریع به نیرو های دشمن نیاز داریم.

 

-یکی از فرماندهان:بله .بله ....خوب است...

 

-آفرین ..این فکرخوبیست...

 

ولی آقای من ...ما به اطلاعاتی از مکانهای دشمن نیاز داریم !

 

- سخنت درست است.

 

پس سرباز دشمن برای بدست آوردن اطلاعات شبانه رفت.

 

وساعتی بعد به مکان نیروهای ما رسید.

 

 

در چادر فرماندهی نیروهای ما.

 

ای برادران!

 

ما دراین منطقه مدت طولانی می مانیم وهم اکنون  تعداد رزمندگان کم

 

است و بیشترشان در سنگر ها شدیدا مجروح هستند

 

من مسئول هستم.. پس امشب بازگشت برما لازمست و ما بازگشت

 

 کنندگانیم از راه دریا اگر خدا بخواهد.

 

سرباز از این معلومات سرّی خوشحال شد ....

 

-از گرگ صحرا...

 

به عقاب صحرا...

 

از گرگ صحرا...

 

بله ...

 

بله ...

 

من می شنوم!

 

 

-آقای من .آقای من ...  خبرها واقعا مهم هستند ...

 

لحظات پیش این کلمات را شنیدم..

 

تعداد رزمندگان زیاداست!

 

وآنها واقعا خوشحالند!

 

نام فرمانده عملیات مسعود است!

 

و هجوم آنها همین شب است!

 

آنها در حال آمدن هستند ازراه دریا...

 

شنیدی ....آقای من...شنیدی؟!

 

بله....بله....

 

تمام

 

از عقاب صحرا به پایگاه فرمانده:

 

هجوم نزدیک است...

 

عقب نشینی ...عقب نشینی...

 

سریع....سریع....

 

عقب نشینی ...عقب نشینی...

 

سریع....سریع....

 

سریع....سریع....

نوشته شده توسط :بینام ناشناس
چهارشنبه 20 مهر 1390-05:42 ب.ظ











ابزار آپلود